دل نوشت ...!
برادرعزیز!
ای عزیز سفر کرده و ای عاشق دلباخته
سالیان درازیست که چشم به جاده های جنوب دوخته ایم وامید برآن نهادیم که خراما ن
خراما ن باز میگری
ای عزیز سفر کرده و ای آزاده از بند بندگی تن گسسته!
بر کدامین سجاده ؟ در کدامین نماز و بر کدامین سجده و دعا دل در گرو محبوب
سپردی که دعایت اینچنین اجابت شد؟
سراغت را از کبوتران شکسته با ل از بند گسسته میگرفتیم ، گمان میکردیم به همراه
سیل این یاسهای معطر ایثار و جهاد بازمیگردی.
ای عزیز دل !
حسرت دیدارت را و بازگو کردن غمنا مه دل را برای کدامین کوه سنگی بگویم که
نلرزد و به کدامین دل و چشم بگوئیم که نبارد ؟ ای فغان که سفره هفت سین خانه را
صفائی نیست اگر نیائی و اگر نباشی. آرزو داشتیم برایت از جدائی و هجران بگوئیم
از لحظه کوچ پرستوهای مهاجر که دیده اشکبارمان بدرقه کننده راهشان بود ودل
پر درد مان ملتمسا نه آرزوی بازگشتنشان را داشت.
ای مسافر یکروزه!
برکدامین سنت دست و پا گیر زمین گنجانده شده که اینهمه چشم براهی را با یک
روز برابر کنیم که آن یک روز هم با جامه ای خونین به نزدمان بازگشتی ، بازگشتی
تا برای همیشه خداحافظی کنیم با آرزوهایمان با امیدهایمان ، با انچه که حضور تو
آنرا میسر میکرد ، صد افسوس که بسان نسیمی از پس گرما و غباری از پس چشمان
حیرت انگیزمان رخت بر بستی و رفتی و حسرت لبخند پر دردت را بر دلهایمان
نهادی ومجال با خود بودن را به ما ندادی و چه غم انگیز بود لحظه وداع که تو را و
همه آرزوهایت را میبایست به زیر انبوهی خاک میبایست قرار میدادیم ، این وداع
آغاز شکفتن همان بغضهائی بود که مدتهای نبودنت برای رهائی ازچشمهایمان
بیقراری میکردند. بی خداحافظی رفتی و بی سلام امدی و بی وداع برای همیشه از ما
جدا شدی و رفتی . آرزو داشتیم قاصد خوش خبر میدان مبازه باشی و از مفقود الاثر
محله برایمان خبر اوری ، هر از چند گاهی سراغت را از نخلهای سوخته بی سر
می گرفتیم و آنها هم عاشورای سومار را برایمان تفسیر میکردند .
براستی در دل و قلبت چه میگذشت ؟
کدامین ندای آسمانی را شنیدی ، که اینچنین عاشق واربسویش شتافتی؟
کدامین درب بهشت را از آن تو کردند ، که دیوانه وار به بوسیدنش شتافتی؟
کدامین صوت لیلی گونه را شنیدی ، که مجنون وار مستش شدی؟
گمانمان بود زندگی دنیوی تو را بس است اما ان هنگام که برایت از کوچه بنی هاشم
و غربت اهل بیت گفتیم و جوشش خون غیرت را در رگهای جوانیت دیدیم و دلمان
لرزید و متحیر به جمله ای شدیم که بر پشت پیراهنت نوشتی :
میرم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم
آری سکوت کردیم و حال از پس سا لها دلتنگی نبودنت با بغض در گلو و با دنیائی
آرزو از دست رفته مان برات میگوئیم که : در جواراربابت حسین(ع)و
مولایت علی(ع) آرام باش و بدان که جوانان با غیرت ایران همچنان مثل گذشته راهت را
ادامه خواهند داد و برای ظهور عدل گسترجهان * مهدی موعود(عج) * دست دعا بر آستان
حضرت دوست بلند کرده و جمعه ها را یک به یک منتظرند تا روز موعود.